X
تبلیغات
موردخیر وبلاگ

موردخیر وبلاگ

در زمینه روستای موردخیر

اس ام اس عاشقانه سری هشتم

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام

----------------------------------------

به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم

----------------------------------------

با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت

با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم

----------------------------------------

همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .

----------------------------------------

خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي

----------------------------------------

دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم

----------------------------------------

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم

يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم

تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده

حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده

دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني

اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني

يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام

قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام

دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم

اين چيزا تقصير توه تلافيشو در مي يارم

----------------------------------------

نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟

وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم

وقتي صدايي مي ايد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم

چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟

----------------------------------------

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .

----------------------------------------

توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...

----------------------------------------

چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی

----------------------------------------

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

----------------------------------------

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.

----------------------------------------

عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه

----------------------------------------

من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید

----------------------------------------

صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت

----------------------------------------

یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار

----------------------------------------

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است

----------------------------------------

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

----------------------------------------

با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست

----------------------------------------

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

----------------------------------------

فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست

----------------------------------------

من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم

----------------------------------------

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت

----------------------------------------

در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد

----------------------------------------

خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم

----------------------------------------

کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند

----------------------------------------

اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید

----------------------------------------

در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

----------------------------------------

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

----------------------------------------

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

----------------------------------------

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

----------------------------------------

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

----------------------------------------

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

----------------------------------------

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

----------------------------------------

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

 ----------------------------------------

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

----------------------------------------

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پُر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

----------------------------------------

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

----------------------------------------

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

----------------------------------------

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

----------------------------------------

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

----------------------------------------

روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

----------------------------------------

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

----------------------------------------

مرا هر جور خواهی دربه در کن جفایت را از این هم بیشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .

----------------------------------------

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

----------------------------------------

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

----------------------------------------

زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

----------------------------------------

زنده ام با نام تو پژمرده ام بی نام تو،حاضرم پرپر شوم در محضر دیدار تو.

----------------------------------------

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی،لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی،دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره،ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.

----------------------------------------

فردا هایی که هیچ وقت نمیرسند هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای یک نفس راحت کشیدن،خدایا شکر.

----------------------------------------

با آب طلا نام حسین قاب کنید،با نام حسین یادی از آب کنید،خواهید که سربلند و جاوید شوید،تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید.

----------------------------------------

ما زنده به عشقیم ولی عشق تب دوست،ما طالب مرگیم ولی در طلب دوست،ما تشنه دردیم ولی از غم هجرانیم،درویش نگاهیم ولی با لب خندان.

----------------------------------------

به سه دلیل دوستت دارم دو تاشو نمیدونم یکیشم یادم نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 13:33  توسط اصغر شریفی  | 

  #1 (لینک)
 
 
پیش فرض

همای مستان



سعيد جعفرزاده هماي ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنيا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.

او ديپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گيلان) با موفقيت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصي سه تار وپيانو تحصيلات خود را در دانشگاه بپايان رساند .

در زمينه هنر آواز ، افتخار شاگردي اساتيدي همچون فريدون پوررضا ، سيد كمال الدين عباسي ، هنگامه اخوان ، كريم صالح عظيمي را دارد و همچنين در باب زمينه شعر و ادبيات فارسي از محضر استايدي همچون استاد دكتر عليقلي محمودي بختياري ، استاد حبيب نبوي ، استاد محمود طياري و استاد دادبه ، بهره مند گرديد .

در اندك زماني ، هماي گيلاني توانست فعاليت هاي حرفه اي خود را در زمينه شعر، موسيقي و آواز بسط دهد ، و با موفقيت کنسرت هايي را اجرا نمايد . از جمله اجرای كنسرت های موسيقي اصيل در :
دانشگاه مديريت تهران ،
دانشگاه هنر تهران ،
دانشگاه فردوس خراسان ،
دانشگاه صنعتي شريف تهران ،
تالار وحدت ،
در جشنواره فجر
فضاي باز كاخ نياوران

گروه جوانی ظاهراً قصد دارند موسیقی بسیار متفاوتی نسبت به سایر گروه های جوان ارائه دهند و آن گروه مستان است به سرپرستی خواننده جوانش همای فومنی. این گروه روزهای 24، 25 و 26 مرداد در فضای باز کاخ نیاوران کنسرت دادند.

در حال حاضر به طور معمول یکی شعر می سراید، یکی آهنگ بر آن می گذارد و دیگری با صدای حنجره اش آن را به گوش مخاطب می رساند. اما از گذشته های دور شیوه دیگری بوده است که همه اینها در یک نفر جمع می شد. نمونه های بارز آن عارف قزوینی و علی اکبر شیدا هستند. دو تصنیف سرای نامدار عصر مظفری که اولی گرایشات سیاسی اجتماعی داشت و دومی صرفاً تصانیف عاشقانه می ساخت. پس از عارف و شیدا، امیر جاهد را داریم که زیبا می سرود و زیبا می ساخت ولی آیا زیبا هم می خواند یا نه، من خبر ندارم. حال یک جوانی پیدا شده که می خواهد آن ویژگی کمیاب در موسیقی ایرانی را زنده کند. بهتر است بقیه را از زبان خودش بشنوید که در پایگاه رسمی گروه مستان آورده است.




در تاریخ موسیقی ایران دریافتیم كه از زمان باربد، نكیسا، رودكی، فارابی و بوعلی سینا، تا زمان مولانا و حافظ و در اواخر سده گذشته عارف و شیدا و امیر جاهد و چند تن دیگر، تصنیف قالبی شعری محسوب می شد كه همزمان همراه با ملودی توسط یك نفر ساخته و پرداخته می شد اما سالهاست این شیوه كه یكی از شیوه های موسیقی پارسی است و خاص موسیقی دانان و ادیبان ایرانی بوده، به فراموشی سپرده شده است. گروه مستان به سرپرستی همای از آغاز تاسیس تا كنون سعی بر احیای دوباره این شیوه دارد.

یگانگی شعر و موسیقی و آواز در یک فرد اگر چه محاسنی همچون گرمی، روانی و دلنشینی اثر را به همراه دارد، ولی از حیث آنکه همه این رویدادها می بایست در یک فرد جمع شود و از آنجا که یک فرد معمولاً جامع الشرایط نیست، در نتیجه آثار تولیدی به سمت روایت های شخصی میل می کند. برای مثال مقوله عشق برای علی اکبر شیدا و مقوله های جنبش اجتماعی و اعتراضات سیاسی برای عارف قزوینی به دغدغه اصلی تبدیل می شود. در صورتی که وقتی یک آهنگساز روی شعر دیگران، آهنگ می سازد و شخص دیگری هم آن را می خواند، عملاً یک تفکر جمعی در اثر مشاهده می شود که به طور معمول وجوه مختلف زندگی را در بر می گیرد.



نحوه برخورد گروه مستان با کلام فارسی، در مقایسه با دیگر گروه ها به طرز محسوسی متفاوت است. اول اینکه آنها چرخش ملودی و توالی ریتم را بر اساس نیاز واژه ها دنبال می کنند و دیگر اینکه چندان در پی شعر کلاسیک ایرانی با الگوی غزل و قصیده و مثنوی نیستند و بنا به نیاز مفهومی خود، از واژگان موزون بهره می گیرند. همینطور نحوه بیان حالات موسیقایی مانند ضعیف و قوی نواختن، بر اساس مفهوم کلمات دنبال می شود. از این نظر کار آنها جذبه خاصی دارد که در یک اجرای زنده، مخاطب را به وجد می آورد و ناخواسته به تشویق وا می دارد!

اعضای گروه عبارتند از: اسفندیار شاهمیر (دف و دایره)، امیر داور زنی (سنتور)، سحاب تربتی (تنبک)، نوید دهقان (کمانچه)، رهام سبحانی (تار)، حمید داور زنی (کوزه)، سید مرتضی الهی نیا (رباب)، امیر خوشبختی (عود) و محمود آذر شب (کمانچه آلتو) که سرپرستی آنها را همای فومنی خود بر عهده دارد. ضمن اینکه سرودن اشعار، آهنگ گذاری و تنظیم و اجرای آواز را هم شخصاً انجام می دهد.(البته در اجراهای مختلف ممکنه اعضای گروه تغییر کنند)

پدیده دو نوازی یا گروه نوازی سازهای کوبه ای که امروزه در بیشتر گروه های جوان رو به افزایش است، برای غالب مخاطبان کنسرت جذبه خاصی دارد. چنانکه گاه اگر از کل برنامه لذت نبرند، ممکن است از بخش کوبه ای راضی به نظر برسند. هنرنمایی با سازهای کوبه ای در صورت اجرای زنده، خواسته یا ناخواسته معمولاً با حرکات نمایشی نیز همراه می شود که این خود به جذابیت کار و راضی نگه داشتن مخاطب غیر حرفه ای کمک بسیار می کند. گروه مستان هم از این ویژگی غافل نیست و در هر اجرای خود از حضور سازهای کوبه ای، استفاده لازم را می برد. گر چه قطع ملودی در حین کنسرت و اختصاص دادن دقایقی طولانی به نمایش سازهای کوبه معمولاً نارضایتی شنوندگان حرفه ای را در بر دارد ولی این رویه کم کم به یک جریان غالب تبدیل می شود و حتی گروه های مشهور نیز نمی توانند از آن چشم پوشی کنند.

همانند گروه مشهور کامکارها، همواره بخشی از اجرای گروه مستان را موسیقی محلی تشکیل می دهد و این کاملاً طبیعی است که خواننده و سرپرست گروه بنا به خاستگاه قومی خود گیلان، گریزی هم به بازآفرینی موسیقی آباء و اجدادی اش بزند. جالب اینکه همانند گروه کامکارها، نقطه قوت این گروه نیز در اجرای آثار محلی است. از امتیازات اجرای آنها، پرداختن به برخی ویژگی های خاص موسیقی محلی است که در موسیقی های شهری کاملاً تعریف نشده و ناشناخته است. برای نمونه کشش های آوازی منتهی به گفتار بدون موسیقی یکی از ارکان آوازی های محلی مازندران، گیلان و تالش است که خواننده به خوبی آنها را ادا می کند. این ویژگی در موسیقی زاگرس نشینان نیز به فراوانی شنیده می شود و آن دسته از آهنگسازانی که در بازآفرینی قطعات محلی به این ظرایف توجه کافی نشان داده اند، همواره موفق ترین بوده اند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 7:6  توسط اصغر شریفی  | 

گروه موسیقی همای مستان

 هوشنگ ساماني

 منبع :سایت علمی دانشجویان ایران

 معرفی گروه های موسیقی ایرانی را ابتدا با دو گروه شناخته شده و کهنه کار کامکارها و دستان آغاز کردم و در ادامه به معرفی گروه های جوان پرداختم که تا کنون، سه گروه سپهر، حرکت نو و نور را ملاحظه کردید. این بار گروه جوان دیگری را مد نظر دارم که ظاهراً قصد دارند موسیقی بسیار متفاوتی نسبت به سایر گروه های جوان ارائه دهند و آن گروه مستان است به سرپرستی خواننده جوانش همای شفتی.

سعيد جعفرزاده هماي ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت ، به دنيا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.

 او ديپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گيلان) با موفقيت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصي سه تار وپيانو تحصيلات خود را در دانشگاه بپايان رساند .

 در زمينه هنر آواز ، افتخار شاگردي اساتيدي همچون فريدون پوررضا ، سيد كمال الدين عباسي ، هنگامه اخوان ، كريم صالح عظيمي را دارد و همچنين در باب زمينه شعر و ادبيات فارسي از محضر استايدي همچون استاد دكتر عليقلي محمودي بختياري ، استاد حبيب نبوي ، استاد محمود طياري و استاد دادبه ، بهره مند گرديد .

 در اندك زماني ، هماي گيلاني توانست فعاليت هاي حرفه اي خود را در زمينه شعر، موسيقي و آواز بسط دهد ، و با موفقيت کنسرت هايي را اجرا نمايد . از جمله اجرای كنسرت های موسيقي اصيل او که تا این تاریخ در ایران  برگزار شده اند :

دانشگاه مديريت تهران ،

دانشگاه هنر تهران ،

دانشگاه فردوس خراسان ،

دانشگاه صنعتي شريف تهران ،

تالار وحدت ،

در جشنواره فجر

فضاي باز كاخ نياوران

 در حال حاضر به طور معمول یکی شعر می سراید، یکی آهنگ بر آن می گذارد و دیگری با صدای حنجره اش آن را به گوش مخاطب می رساند. اما از گذشته های دور شیوه دیگری بوده است که همه اینها در یک نفر جمع می شد. نمونه های بارز آن عارف قزوینی و علی اکبر شیدا هستند. دو تصنیف سرای نامدار عصر مظفری که اولی گرایشات سیاسی اجتماعی داشت و دومی صرفاً تصانیف عاشقانه می ساخت. پس از عارف و شیدا، امیر جاهد را داریم که زیبا می سرود و  زیبا می ساخت ولی آیا زیبا هم می خواند یا نه، من خبر ندارم. حال یک جوانی پیدا شده که می خواهد آن ویژگی کمیاب در موسیقی ایرانی را زنده کند. بهتر است بقیه را از زبان خودش بشنوید که در پایگاه رسمی گروه مستان آورده است.

 در تاریخ موسیقی ایران دریافتیم كه از زمان باربد، نكیسا، رودكی، فارابی و بوعلی سینا، تا زمان مولانا و حافظ و در اواخر سده گذشته عارف و شیدا و امیر جاهد و چند تن دیگر، تصنیف قالبی شعری محسوب می شد كه همزمان همراه با ملودی توسط یك نفر ساخته و پرداخته می شد اما سالهاست این شیوه كه یكی از شیوه های موسیقی پارسی است و خاص موسیقی دانان و ادیبان ایرانی بوده، به فراموشی سپرده شده است. گروه مستان به سرپرستی همای از آغاز تاسیس تا كنون سعی بر احیای دوباره این شیوه دارد.

 یگانگی شعر و موسیقی و آواز در یک فرد اگر چه محاسنی همچون گرمی، روانی و دلنشینی اثر را به همراه دارد، ولی از حیث آنکه همه این رویدادها می بایست در یک فرد جمع شود و از آنجا که یک فرد معمولاً جامع الشرایط نیست، در نتیجه آثار تولیدی به سمت روایت های شخصی میل می کند. برای مثال مقوله عشق برای علی اکبر شیدا و مقوله های جنبش اجتماعی و اعتراضات سیاسی برای عارف قزوینی به دغدغه اصلی تبدیل می شود. در صورتی که وقتی یک آهنگساز روی شعر دیگران، آهنگ می سازد و شخص دیگری هم آن را می خواند، عملاً یک تفکر جمعی در اثر مشاهده می شود که به طور معمول وجوه مختلف زندگی را در بر می گیرد.

نحوه برخورد گروه مستان با کلام فارسی، در مقایسه با دیگر گروه ها به طرز محسوسی متفاوت است. اول اینکه آنها چرخش ملودی و توالی ریتم را بر اساس نیاز واژه ها دنبال می کنند و دیگر اینکه چندان در پی شعر کلاسیک ایرانی با الگوی غزل و قصیده و مثنوی نیستند و بنا به نیاز مفهومی خود، از واژگان موزون بهره می گیرند. همینطور نحوه بیان حالات موسیقایی مانند ضعیف و قوی نواختن، بر اساس مفهوم کلمات دنبال می شود. از این نظر کار آنها جذبه خاصی دارد که در یک اجرای زنده، مخاطب را به وجد می آورد و ناخواسته به تشویق وا می دارد!

 اعضای گروه عبارتند از: اسفندیار شاهمیر (دف و دایره)، امیر داور زنی (سنتور)، سحاب تربتی (تنبک)، نوید دهقان (کمانچه)، رهام سبحانی (تار)، حمید داور زنی (کوزه)، سید مرتضی الهی نیا (رباب)، امیر خوشبختی (عود) و محمود آذر شب (کمانچه آلتو) که سرپرستی آنها را همای فومنی خود بر عهده دارد. ضمن اینکه سرودن اشعار، آهنگ گذاری و تنظیم و اجرای آواز را هم شخصاً انجام می دهد.

 پدیده دو نوازی یا گروه نوازی سازهای کوبه ای که امروزه در بیشتر گروه های جوان رو به افزایش است، برای غالب مخاطبان کنسرت جذبه خاصی دارد. چنانکه گاه اگر از کل برنامه لذت نبرند، ممکن است از بخش کوبه ای راضی به نظر برسند. هنرنمایی با سازهای کوبه ای در صورت اجرای زنده، خواسته یا ناخواسته معمولاً با حرکات نمایشی نیز همراه می شود که این خود به جذابیت کار و راضی نگه داشتن مخاطب غیر حرفه ای کمک بسیار می کند. گروه مستان هم از این ویژگی غافل نیست و در هر اجرای خود از حضور سازهای کوبه ای، استفاده لازم را می برد. گر چه قطع ملودی در حین کنسرت و اختصاص دادن دقایقی طولانی به نمایش سازهای کوبه معمولاً نارضایتی شنوندگان حرفه ای را در بر دارد ولی این رویه کم کم به یک جریان غالب تبدیل می شود و حتی گروه های مشهور نیز نمی توانند از آن چشم پوشی کنند.

 همانند گروه مشهور کامکارها، همواره بخشی از اجرای گروه مستان  را موسیقی محلی تشکیل می دهد و این کاملاً طبیعی است که خواننده و سرپرست گروه بنا به خاستگاه قومی خود گیلان، گریزی هم به بازآفرینی موسیقی آباء و اجدادی اش بزند. جالب اینکه همانند گروه کامکارها، نقطه قوت این گروه نیز در اجرای آثار محلی است. از امتیازات اجرای آنها، پرداختن به برخی ویژگی های خاص موسیقی محلی است که در موسیقی های شهری کاملاً تعریف نشده و ناشناخته است. برای نمونه کشش های آوازی منتهی به گفتار بدون موسیقی یکی از ارکان آوازی های محلی مازندران، گیلان و تالش است که خواننده به خوبی آنها را ادا می کند. این ویژگی در موسیقی زاگرس نشینان نیز به فراوانی شنیده می شود و آن دسته از آهنگسازانی که در بازآفرینی قطعات محلی به این ظرایف توجه کافی نشان داده اند، همواره موفق ترین بوده اند.

 

 

Home
تازه هاي تالش
سرزمین تالش
زبان و ادبیات تالش
تاريخ و باستان شناسي
مردم شناسی تالش
هنرو فرهنگ تالش
كتابخانه تالش
اجتماعی
نقد و بر رسی
تالش شمالي
علي عبدلي در يك نگاه
گوناگون
آرشيو
پيوندها
تماس با ما

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 7:4  توسط اصغر شریفی  | 

همای از جان خود سیری که خاموشی نمی گیری!!

پرواز عاشقانه ی استاد " رجای همدانی "

خدایا نمی دانم این رفتن ها تا کی و تا کجا ادامه دارد ؟! من زنده ام و نظاره گر از دنیا رفتن نزدیکترین َدوستان و استادانم هستم و خود نیز از این درد ذره ذره آب می شوم ... و چه اندوهبار است در سوگ کسی نشستن که لحظه هایی را با او سپری کرده باشی که تکرار ناشدنیست.

از شب زادروزم که دوستان و استادان سراینده ی همدانی به دیدارم آمده بودند ، دیگر « رجای » مهربانم را ندیده بودم و بر آن بودم که مانند سال های گذشته سفری به همدان داشته باشم و شبی را در کنار دوستان نازنین همدانی ام از سروده هایمان بخوانیم و ساز بزنیم. به دلم برات شده بود که باید بشتابم . به رضا عالی پیام ، همایون حسینیان ، استاد فکورزاده و رحیم رسولی که همه شان از بهترین سرایندگان سرزمینمان هستند ، تماس گرفتم و خواستم تا به همدان سفر کنیم و شبی را در کنار دوستان بشنویم و بخوانیم از سروده هایمان .

دوستان پذیرفتند و رهسپار شدیم ، به همدان رسیدیم و یاران عاشقمان در انتظارمان بودند ؛ گویا همیشه « رجا » برایم یاری بود که برای دیدار هم گاه شماری می کردیم ، آنگاه که یکدیگر را در آغوش گرفتیم آنقدر به هم مهر ورزیدیم که گویا عشقی نا گسستنی در میانمان بود .

 

 

همای و استاد رجا همدانی

 

 

استاد رجا همدانی ، همای و فرزند استاد

 

 

بارها من سروده های « رجا » را به آواز خوانده بودم و همه ی دوستان شیفته ی سرود های ناب او بودند :

 

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

 

« رجا » از سرایندگان بی همتایی بود که در هر خط از سروده هایش پیامی نهفته است که درس زندگی و عشق می دهد و من شیفته ی سروده هایش هستم و بارها از سروده هایش خوانده ام.

شبی که در کنار هم بودیم ، سروده ایی را خواند که در درون شکستم و آه کشیدم و از پروردگار خواستم تا این نا امیدی را از او به دور دارد ، اما افسوس که سروده اش در دو شب پس از آن به حقیقت پیوست ... گویا خود از پروازش آگاه بود و آهنگ سفر می کرد.

 

بگذار تا ز هرچه زیان است بگذریم

تا زندگی به مفت گران است بگذریم

تنگ آمدیم تنگ در این رهکویر غم

تا نبض عمر در نوسان است بگذریم

دیگر نه سایه ایی نه صفایی نه ساغری

اینجا بهار مثل خزان است بگذریم

ما همچو لاله تشنه لب آب ماند ایم

جایی که زنده رود روان است بگذریم

این عمر بسته را به چه امیدی سر کنیم

وقتی امید خود نگران است بگذریم

بسیار می شود که بگوییم و بشنویم

اما بهای گفته به جان است بگذریم

من سرخوشم رجا که به پیری رسیده ام

بیچاره نوبتی که جوان است بگذریم

 

این زبان ویژه ی « رجا » بود و آنقدر زیبا که درونم را ویران کرد ... من بارها این سروده را به آواز خوانده بودم ولی عاشق زمانی بودم که از زبان او می شنیدم ... با چنان حسی می خواند که اشک از چشمان همه جاری می شد.

در آن دو شب او گل سرسبد نشست ما بود و شب ما را اداره می کرد و به نوبت تک تک ما را دعوت به اجرا می کرد و گاه گاهی خود در آن میان سروده ای می خواند ؛ گاهی عالی پیام را صدا می زد و گاهی رحیم رسولی را و گاهی نیکو را و گاهی استاد فکورزاده و گاهی مرا ، گاهی جواد نوری ، گاهی همایون حسین نیا ...  و ما در آن دو شب هرچه می خواست دل تنگمان خواندیم.

 

ردیف اول از پایین ، چپ : نیکو همدانی و آقای کاویانی

ردیف دوم از چپ : استاد رجا همدانی ، رحیم رسولی ، علی ساذه

ردیف سوم از چپ : جواد نوری ، همای ، رضا عالی پیام (هالو) ، همایون حسینیان ، استاد فکورزاده

ردیف چهارم از چپ : رضا سهرابی و یکی از دوستان

 

صبح روز دیگر بر مزار بابا طاهر رفتیم و در برنامه ای که آنجا برگزار می شد شرکت کردیم و دوباره برای مردم همدان خواندیم و ساز زدیم.روز دیگر به منزل دوست دیگری رفتیم و این داستان ادامه داشت و شبی که در برابر صد نفر در در خانه ی آقای سهرابی در کنار نوازندگان همدانی و سرایندگان دیگری به عشق و مهر نشستیم و سر کردیم و ... در پایان شب برفی زیبا ، آغاز سال 2011 میلادی را نوید می داد.

 

آرامگاه بابا طاهر - همدان - دی ماه ۸۹

 

 به خانه باز گشتیم ، از هم جدا گشتیم بی آنکه بدانیم دیگر دیداری در آینده وجود نخواهد داشت. فردای آن روز به تهران سفر کردیم ، دوستان خسته از هم جدا شدیم ، من از خستگی به خواب رفتم ... آغاز بامداد بود.

دوست نازنین من و « رجا » از همدان تماس گرفت و با صدایی گریه آلود گفت که همای جان « رجا » دیشب پرواز کرد ... و ای کاش این خبر را هیچ گاه نمی شنیدم که یک بار دیگر نابود شدم و از درون فرو ریختم.

پس از مرگ « حسین احمدی نژاد » عزیز ،  دیگر توان شنیدن مرگ یاری دیگر را ندارم !

خدایا چرا باید شاهد شاهد مرگ کسانی باشم که دست های مرا گرفته و راه رفتن را به من آموخته اند . خدایا هیچ شکنجه ای سخت تر از این نیست که از درون فرو می ریزم و در هراس خبری دیگر می مانم.

افسوس که « رجا » ی مهربانم را از دست دادم . افسوس که راز ها در سخنان او ماند و مردم سرزمین من از آن بی خبر و بی بهره ماندند ...

رجای مهربان من آرام بخواب و آسوده بخواب که صدای تو را به گوش هم میهنانمان که همیشه عاشقشان بودی خواهم رساند و سروده هایت را آواز می خوانم.

ای یار مهربان من آرام بخواب ... و آسوده ..............       

 

منبع : وبلاگ مستان همای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 7:2  توسط اصغر شریفی  | 

زندگی نامه

2
29 فروردین 1388 ساعت 13:23

- چه شد که به تهران آمدید؟

: آمدم که هنرم را حرفه ای پی بگیرم. وقتی به تهران آمدم دیگر در رشت فعالیت کرده و مطرح شده بودم، اما از آن موقعیتی که آرزو داشتم بسیار دور بودم. به همین دلیل به تهران آمدم. در تهران وارد پیش دانشگاهی شدم که شبیه کالج اینجاست، و رشته هنری مورد علاقه ام را ادامه دادم. وقتی می خواستم تهران بیایم پدرم می گفت، تهران نرو چون من قادر به کمک به تو نیستم. و من می گفتم شما لازم نیست خودتان را زیر فشار برای کمک به من قرار دهید، من خودم با این مشکل روبرو می شوم.

در تهران در 7،8 سال اول، زندگی واقعا سختی را گذراندم. شبهای بسیاری را زیر درخت کاجی در پارک لاله خوابیدم آن درخت هنوز هست و من گاهی به او سر می زنم. روی کارتن خوابیدم و رفتم هنرستان. سرانجام پیش دانشگاهی را تمام کردم. در همان دوره نقاشی می کردم و می فروختم که گذران زندگی ام بشود، اما شهرداری و اداره ی سد معبر اجازه نمی دادند که در خیابان بفروشم. مجبور شدم بروم کارگر ساختمان بشوم و بنای خوبی هم شدم، هنوز هم هستم، هم تمرین موسیقی می کردم و هم گچ کاری را به خوبی آموختم. بهتر است بگویم آن سختی ها درس های خوبی برای زندگی بودند. شاید بهترین کارهایی که کمتر مزاحم درس خواندنم می شدند، همان گچ کاری و دست فروشی بود. از سر کار می رفتم دانشگاه، در دوره ای که دست فروشی می کردم کلاس که شروع می شد بساط دست فروشی را جمع می کردم و در کیفی می گذاشتم و با خود به کلاس می بردم و از کلاس که برمی گشتم دوباره بساط پهن می کردم. این کار هم از منظر شهرداری غیرقانونی بود، و من در آن دو سال و نیم یا سه سالی که دست فروشی کردم بارها از ماموران شهرداری کتک خوردم، اما چاره ای جز ادامه این کار نداشتم. خوشبختانه درسم تمام شد آن هم با رتبه ی بسیار خوبی دانشکده موسیقی را تمام کردم. به شما بگویم که اول تئاتر قبول شدم، اما بعد انصراف دادم و موسیقی خواندم.

در این دوران سخت و تلخ با آدم های متفاوتی آشنا شدم، با همه جور آدمی زندگی کردم. تو دل مردم و جامعه بودم. میان کارگرها بودم، برای همین نیازهای جامعه را به درستی می دانستم، خودم با آن ها دست و پنجه نرم کرده بودم. حرف دل مردم را می فهمیدم، و نمی توانستم بی خیال از کنار گرفتاری های مردم بگذرم. در همان زمان در کلاسهای ادبی هم شرکت می کردم. قصدم هم نشان دادن هنرم بود. در انجمنهای ادبی به رایگان آواز می خواندم و یا شعرهایی را که سروده بودم می خواندم. استادان آن انجمن ها مرا در بهتر شدن سروده هایم یاری کردند، در همانجا هم بود که شعرهای خوب می شنیدم و می آموختم شعر خوب چیست  ....

- از چامه سرایی های گروه مستان بگویید؟ شیوه ای که شما در چکامه (چامه) سرایی دارید با آنچه از این هنر هست توفیر دارد نظر خودتان در این ارتباط چیست؟

: ـ چکامه (چامه) سرایی در زمانه ما از آثار عارف و شیدا شروع شد، که بیشتر تغزلی بود، بعدها امیر جاهد در شکل دهی و اهمیت ادبی چامه ها کوشید، اما آنچه جاهد هم انجام داد به فراموشی سپرده شد، اگر هم دیگران گاهی در این زمینه کار می کردند، چندان نمود بیرونی نداشت. من قصد کردم با کارهای تازه و به کمک ادبیات مدرن و با اتکا به ریشه های ادبیات کهن میهن مان پلی میان این دو در عرصه چکامه سرایی ایجاد کنم، از چامه سرایی های ما در کنسرت هایمان استقبال خیلی خوبی شد.
.

.

.

.

- علاوه بر موسیقی گیلان دیگر از کدام موسیقی های محلی تاثیر پذیرفته اید؟

: ـ من موسیقی آذربایجانی را هم خیلی دوست می دارم، بسیار موسیقی خوبی است. به موسیقی ترکمن صحرا هم علاقه دارم با استادان این موسیقی در ارتباطم، یک دوست کوچکی در آنجا دارم که نابغه است، و نامش "آغلان بخشی" است 13 یا 14 سال بیشتر ندارد، اما موسیقی بسیار خوبی اجرا می کند. به موسیقی های لری، کردی، و خراسانی هم آشنایی و هم علاقه دارم، اما رنگ و عشقی که در موسیقی جنوب ایران هست در هیچ موسیقی دیگری نیست. موسیقی جنوب صمیمانه و سراسر هیجان و شور است. به باور من تنها موسیقی که در ایران نمی توان شادی و هیجان و شور و سرزندگی را از او گرفت همین موسیقی صمیمی جنوب ایران است. من از این موسیقی بسیار لذت می برم و از آن برای کارهایم ایده می گیرم. باید بگویم تنها موسیقی که در آن غم راه ندارد موسیقی جنوب ایران است.

 - نویسنده ی مقاله ی نشریه ی لس آنجلس تایمز می نویسد، وقتی آدم از کنسرت گروه مستان بیرون می آید، با خودش شادی و هیجانی را حمل می کند که تا مدتها با او می ماند، او می نویسد این برای من در موسیقی ایرانی بسیار تازه و جذاب بود، آیا این شادی و هیجان از همان آمیزه ی موسیقیایی که اشاره کردید می آید؟

: ـ من برای برنامه هایمان تنها موسیقی و آواز تدارک نمی بینم، مثل کارگردانهای سینما، مثلا آقای کیارستمی، برای هر کنسرت سناریوی خودش را می نویسم که در دل هر سناریو پیامی هست، و برای رساندن این پیام به هنرپذیر تدارک ها می بینیم، برای همین هست که ما در هر برنامه نوازندگان مناسب آن فضا و پیام را قرار می دهیم. من 30 تا 40 نوازنده درجه یک در سازهای مختلف می شناسم که هر بار چند تن آنان را برای رساندن نوع خاصی از پیام آن برنامه ویژه انتخاب می کنم. شاید به همین دلیل باشد که مردم یقین دارند که هر کدام از برنامه های ما رنگ و روح و روایت و ساختار و ساختمان اجرایی و زیبایی خودش را دارد و شما در تورنتو هم شاهد یکی از همین اجراها خواهید بود..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 6:59  توسط اصغر شریفی  | 

1
29 فروردین 1388 ساعت 13:19

سعید جعفرزاده (همای) متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (در حومه فومن) به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری کرد.او دیپلم خود را از هنرستان كمال الملك رشت گرفت و به سبب علاقه ی زیاد به موسیقی، در رشته شعر، آواز و آهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصی سه تار و پیانو تحصیلات خود را در دانشگاه به پایان رساند.در زمینه ی هنر آواز، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا، سید كمال الدین عباسی، هنگامه اخوان و كریم صالح عظیمی را دارد و نیز در شعر و ادبیات فارسی از محضر استادانی همچون دكتر علیقلی محمودی بختیاری، حبیب نبوی، محمود طیاری و دادبه بهره برده است.............

گوشه هایی  از مصاحبه با "همای"

(برگرفته از سایت kermanshahpost)

-از خودتان و از مسیری که شما را به عرصه ی هنر کشاند، بگویید:

 : از استعداد و علاقه بگویم که از اول و یا دوم ابتدایی بود که معلم ما به من می گفت، تو آخر زنگ بمان و برای بچه ها آواز بخوان، آن روزها آهنگ "عمله دسته دسته" تازه گل کرده بود و با طنزی که داشت مورد علاقه ی مردم بود و من هم آن را می خواندم.

وقتی وارد مدرسه ی راهنمایی شدم، مسابقه ای بود که در سطح مدارس و شهرستان و استان برگزار می شد و من همیشه در آن شرکت می کردم. ابتدا وارد کلاس های نقاشی و سرود شدم، زیرا من با نقاشی شروع کردم و البته همان زمان هم آواز می خواندم، سرودهای مدرسه را می خواندم. به دبیرستان که رفتم علاقه ام به هنر بیشتر شد و آرزو می کردم وارد هنرستان بشوم و هنر را حرفه ای پی بگیرم. البته در آن دوران ساز نمی زدم، تنها آواز می خواندم. از همان کودکی وقتی می دیدم در عروسی ها نوازندگان سنتور می نوازند، می رفتم از پشت مغازه های مکانیکی اتومبیل و موتور سیم کلاج هایی را که دور می انداختند برمی داشتم و بعد به تخته میخ می کردم و با این ساز خودساخته سنتور می نواختم.

در دوران دبیرستان و بعد که وارد هنرستان شدم کوشیدم در این مورد جدی تر شوم. به هنرستان کمال الملک رفتم که هنرستان نقاش ی و گرافیک بود، و نقاشی را ادامه دادم. در نقاشی هم موفق بودم. هنوز هم نقاشی می کنم. در همانجا بود که نگرش حرفه ای تری به هنر به طور کلی پیدا کردم. حالا دیگر کلاس آواز هم می رفتم، پیش استاد فریدون پوررضا که در موسیقی محلی ایران نام آور هستند. در دورانی که از روستایمان می رفتم شهر و هنرستان به دلیل این که ما خانواده ی خیلی فقیری بودیم، پدرم کشاورز بود و تنها به قدری درآمد داشت که شکم ما بچه ها را سیر کندــ ما شش خواهر و برادر هستیم، چهار تا برادر و 2 تا خواهرــ همگی مان سر زمین پدر کار می کردیم. من از این که در روستا به دنیا آمدم و در یک محیط کشاورزی و میان کشاورزان و خانواده هایشان بزرگ شدم احساس افتخار می کنم. کار من روی زمین تا دبیرستان و دیپلم ادامه داشت، بعد وارد هنرستان شدم که آن هم داستان خودش را دارد.

فضای آموزشی به گونه ای بود که آدم نمی توانست در رشته مورد علاقه خودش درس بخواند. به دلیل همین جو غلط آموزشی من دو سال در رشته کار و دانش درس خواندم، و هر چه اصرار کردم به مدیر مدرسه که می خواهم هنر بخوانم، می گفت نه، تو نباید هنر بخوانی. اگر هم می خواهی هنر بخوانی باید از دانشگاه شروع کنی، و بلافاصله می گفت، تو آخر جایت گوشه زندان خواهد بود. معتاد خواهی شد. گمان او و آدم های مانند از هنر و هنرمند اعتیاد و آوارگی بود. او حتی مانع من می شد که در مسابقه های هنری شرکت کنم، و به همین دلیل دو سال از عمر من تلف ندانم کاری مسئولان آموزشی منطقه شد. بعدها یکی از معلم هایم گفت، اگر بخواهم می توانم به هنرستان بروم، و در آن زمان چون سنم از سن قانونی بیشتر شده بود باید به مدرسه غیرانتفاعی (در حقیقت انتفاعی) می رفتم. برای همین مجبور بودم هم کار کنم و هم درس بخوانم. و در سه ماهه ی تابستان مجبور بودم سر زمین های مردم کشاورزی کنم و با زحمت بسیار شهریه هنرستان را می پرداختم.

خوشبختانه مدیر هنرستان و یکی از شرکای او مرا خیلی دوست داشتند. بخشی از شهریه را از من نمی گرفتند و در دو سال آخر وقتی متوجه شدند وضع مالی خانواده من خوب نیست از من شهریه نگرفتند. این دو تن به من خیلی کمک کردند که به سمت آرزوهایم هدایت شوم و من خود را مدیون این دو انسان می دانم، آقایان لایق و مرتاض. من امروز تنها هنرجوی آن هنرستان هستم که در رشته ی مورد علاقه ام موفق به کار حرفه ای شده ام. کنسرت رشت را به استادانم علی اکبر لایق و استاد محمدنقی مرتاض تقدیم کردم.

ادامه در كامنت بعدی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 6:55  توسط اصغر شریفی  | 

asghar sharifi


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 13:7  توسط اصغر شریفی  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 19:26  توسط اصغر شریفی  | 

نمونه سوال شیمی تجزیه

به نام خدا                               فصل اول : ارزیابی نتایج تجزیه ای

1- جیوه موجود در6 نمونه ازآب دریاچه Erie در انگلستان به وسیله تکنیک جذب اتمی اندازه گیری شده است و نتایج آن به شرح مقابل می باشد : 95/1 ، 89/1 ، 16/2 ، 12/2 ، 93/1 ، 06/2 : ( ppm )Hg الف) میانگین ، انحراف استاندارد و RSD را محاسبه کنید؟

ب) کدامیک ازاعداد داده شده مشکوک به نظرمی رسد؟آیا می توان آن را نگه داشت؟چرا؟ ( 56/0 = استانداردQ )2- هریک از اصطلاحات دقت و صحت را تعریف نمایید؟

۳- روش جدیدی برای تجزیه جیوه ( Hg ) در یک سنگ معدن با عیار معلوم و معین 63/12% آزمایش شده است :76/12 و 79/12 و 72/12 و 57/12 و 75/12 : Hg %برای این مجموعه : میانگین ، انحراف استاندارد ، RSD وخطای نسبی را محاسبه کنید ؟

۴- روشی برای تعیین پتاسیم درسرم خون ، داده های زیر را بدست داده است :2/16 و 5/15 و 4/15 و 6/15 و 3/15 : ( mg/ml)K+کدام نتیجه مشکوک به نظر می رسد ؟ می توان آن را نگه داشت یا خیر ؟

5- روشی جدید برای تعیین ویتامین C در قرص هایی که دارای 500 میلی گرم اسید اسکوربیک بوده است ، نتایج زیر را داده است . برای این داده ها : میانگین ، انحراف استاندارد ، خطای نسبی و RSD را محاسبه کنید؟504 ، 505 ، 501 ، 500 ، 502 : ( mgr ) اسید اسکوربیک

 6- نتایج زیر در اندازه گیری یون کلرید در یک نوع سرم گزارش شده است. یکی از نتایج مشکوک به نظر می رسد. آیا می توان آن را نگه داشت یا خیر؟چرا؟ 83/0 = استانداردQ 114 ، 107 ، 106 ، 103 : ( meq/Lit) Cl -7-

انواع خطاهای موجود در تجزیه را نام ببرید و هریک را مختصرا" توضیح دهید؟

فصل دوم : شیمی محلول ها

1- نظریه تفکیک یونی آرنیوس را بنویسید؟2

- در چه شرایطی یک محلول الکترولیت رسانای جریان الکتریسیته می باشد؟

3- قدرت یونی محلولی شامل KCl و K2SO4 به ترتیب با غلظت های 3/0 و 5/0 مول بر لیتر چقدر است ؟

۴- اگر غلظت یون Ag + در محلول سیرشده Ag2S برابر با 17-10×1 مول بر لیتر باشد، ثابت حاصلضرب حلالیت آن را به دست آورید ؟

5- اگر در یک محلول غلظت یون H + را 1000 برابر کنیم ، PH آن محلول چه تغییری می نماید ؟با محاسبه اثبات کنید.

6- اگر در 100 میلی لیتر محلول هیدروکسیدسدیم 2 گرم NaOH وجود داشته باشد، مولاریته و نرمالیته این محلول را حساب کنید؟ ( 1 = H ، 16 = O ، 23= Na )7-

۷چند میلی لیتر از این محلول می تواند 25 میلی لیتر محلول 4/0 نرمال اسیدکلریدریک را خنثی نماید؟

8- اکی والان اسید فسفریک در هریک از واکنش های زیر را محاسبه کنید؟(الف(ب( جرم های اتمی : 16= O ، 1 = H ، 31 = P )9-

۹-جنس مواد سازنده درساخت غشاء الکترود شیشه از چیست؟

10- منظور از خطای اسیدی و قلیایی الکترود شیشه PHمتری چیست؟

11- به 200 میلی لیتر محلول NaOH 3 نرمال 100 میلی لیتر آب مقطر اضافه می کنیم . نرمالیته محلول جدید چقدر است ؟ به سوالات زیر پاسخ مناسب دهید؟

12- اسید سولفوریک تجارتی ( H2SO4 ) با چگالی gr/ml84/1 و درصد خلوص 98 در بازار موجود است . نرمالیته و مولاریته این اسید را محاسبه کنید؟ جرم های اتمی مورد نیاز : 1= H ، 16= O ، 32= S 13

۱۳- به 200 میلی لیتر محلول NaOH 3 نرمال 100 میلی لیتر آب مقطر اضافه می کنیم . نرمالیته محلول جدید چقدر است؟

۱۴- واکنشهای زیر را در نظر بگیرید . در کدام واکنش یونHSO3- یک اسید و در کدامیک باز است ؟چرا؟HSO3- + H3O+ H2SO3 + H2OHSO3- + H2O SO32- + H3O+ 15-

۱۵- دو مورد از کاربرد محلولهای بافر را در زندگی و صنعت بنویسید ؟

۱۶- برای تهیه 4 لیتر محلول اسیدکلریدریک با 1 = pH چند میلی لیتر محلول 5/37 درصد آن با چگالی gr/ml 2/1 لازم است ؟

17- اگر به محلول سیرشدة Ca(OH)2 مقدار کمی از محلول غلیظ سود اضافه شود ، چه تغییری در محلول مشاهده خواهد شد

18- مفهوم الکترولیت و غیرالکترولیت را تعریف نمایید ؟

 19- اگر از هر 2 مول از یک الکترولیت ضعیف حل شده در آب تنها 03/0 مول آن به یونهای مربوطه تفکیک شود ، درصد تفکیک یونی آن چقدر است

۲۰- با محاسبه تعیین کنید حلالیت کدامیک از نمک های زیردرآب بیشتر است؟ ( 9-10×9/5 = Ksp ، CuBr ) یا ( 7-10×2/3 = Ksp ، CuCl )21- PH

۲۱-یک محلول بافر متشکل از اسیداستیک و استات سدیم به ترتیب با غلظتهای 2/0 و 05/0 مولار چقدر است؟ ثابت یونش اسید استیک : 5-10×75/1 = K- 12/2

۲۲-گرم کربنات سدیم Na2CO3 را درمقدار کمی آب مقطر حل کرده و سپس حجم محلول حاصل را با آب مقطر به 200 میلی لیتر می رسانیم. مولاریته و نرمالیته این محلول را حساب کنید؟ ( 12 =C ،  16 = O ، 23= Na )23-

۲۳-چند میلی لیتر از این محلول می تواند 25 میلی لیتر محلول 4/0 نرمال اسیدکلریدریک را خنثی نماید؟24

۲۴- مراحل تفکیک یونی اسید کربنیک ( H2CO3 ) را بنویسید؟ و رابطه ثابت یونش هر مرحله را نیز بنویسید؟

 25- قدرت یونی محلولی شامل KCl و K2SO4 به ترتیب با غلظت های 3/0 و 5/0 مول بر لیتر چقدر است ؟

26- چرا با تزریق آمپول ویتامین C ( اسید آسکوربیک ) به بدن PH خون تغییر نمی کند؟

۲۷- دو شناساگر رنگی را نام برده و درباره هرکدام توضیح دهید؟

فصل سوم : روش های وزنی

1- به سوالات زیر پاسخ مناسب دهید؟

الف) هم رسوبی چیست؟ب) ناخالصی رسوبی از نوع تشکیل رسوب مختلط راتوضیح دهید ؟این نوع ناخالصی در چه صورت پدید می آید؟2

۲- محصول بدست آمده نوسط یک عامل رسوب دهنده ، چه ویژگیهایی باید داشته باشد ؟

۳- ناخالصی رسوبی از نوع محبوس شدن راتوضیح دهید و روشهای حذف یا برطرف کردن آن را بنویسید؟

فصل چهارم : روش های طیف سنجی

1- حساسیت روشهای طیف سنجی به چه عاملی بستگی دارد؟

۲-- معایب شعله در تکنیک نشر اتمی را بنویسید؟

۳- تکنیک نشراتمی برای اندازه گیری چه عناصری به کار می رود؟4

۴- به سوالات زیر پاسخ دهید.الف : اساس تکنیک طیف سنجی نشر اتمی چیست ؟ب : انواع شعله ها که در طیف سنجی نشر اتمی استفاده می شود را نام ببرید؟

5- چرا برای اندازه گیری عناصر قلیایی و قلیایی خاکی در طیف سنجی نشراتمی نمی توان از شعله های داغ استفاده کرد ؟

 6- پس از اعمال ولتاژ به لامپ کاتدی گود ، چه مراحلی در آن انجام می شود ؟

 7- انواع لامپ های مورداستفاده در طیف سنجی جذب اتمی را نام ببرید و هریک را توضیح دهید؟8

- آیا می توان در این نوع طیف سنجی از لامپ های با طیف پیوسته استفاده کرد ؟چرا؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 19:6  توسط اصغر شریفی  | 

ففا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 13:47  توسط اصغر شریفی  |